تبليغاتX
دوست تنهايي ها فقط منم
مينويسم (پرنده ........پرانتز را نبند تا پرنده ازاد باشد ............
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


دوست تنهايي ها فقط منم
 
+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 22:54  توسط قلب ويران  | 











خواب ديدم خواب اينكه مرده ام

خواب ديدم خسته و افسرده ام

روي من خروارها از خاك بود

واي قبر من چه وحشتناك بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت

قر كن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و كورو تنگ بود

ناله مي كردم ولي كن بي جواب

تشنه بودم تشنه ي يك جرعه آب

خسته بودم هيچ كس يارم نشد

زان ميان يك تن خريدارم نشد

هركه آمد پيش حرفي راند و رفت

سوره ي حمدي برايم خواند و رفت

نه شفيقي نه رفيقي نه كسي

ترس بود و وحشت و دلواپسي

آمدند از راه نزدم دو ملك

تيره شد در پيش چشمانم فلك

يك ملك گفتا بگو نام تو چيست؟

آن يكي فرياد زد رب تو كيست؟

اي گنه كار سيه دل بسته پر

نام اربابان خود يك يك ببر

در ميان عمر خود كن جستجو

كارهاي نيك و زشتت را بگو

گفت اي عمر خودت كرده تباه

نامه ي اعمال تو گشته سياه

ما كه ماموران حق داوريم

 تك تو را سوي جهنم مي بريم

ديگر آنجا عذر خواهي دير بود

دست و پايم بسته در زنجير بود

نا اميد از هر كجا و دلفگار

مي كشيدندم به خفت سوي نار         

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهاي رحمت باز شد

مردي آمد از تبار آسمانژ

نور پيشانيش فوق كهكشان

چشمهايش زندگاني مي سرود

درد را از قلب آدم مي زدود

گيسواش  شط پر جوش  و خروش

در ركابش قدسيان حلقه به گوش

صورتش خرشيد بود و غرق نور

جام چشم هايش پر از طرب و طهور

لب كه نه سرچشمه آب حيات

بين دستش كائنات و ممكنات

خاك پايش  حسرت عرش  برين

طره اي از گيسويش حبل المتين

بر سرش دستار سبزي  بسته بود

بر دلم مهرش عجيب بنشته بود

در قدوم آن نگار مه جبين

از جلال حضرت عشق آفرين

دو ملك سر را به زير انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حيرت داشتند اين زمزمه

آمده اينجا حسين فاطمه

صاحب روز قيامت آمده

گوئيا بهر شفاعت آمده

گفت آزادش كنيد اين بنده را

خانه آبادش كنيد اين بنده را

اين كه اينجا اين چنين تنها شده

كام او با تربت من واشده

مادرش او را به عشقم زاده است

گريه كرده بعد شيرش  داده است

بارها بر من محبت كرده است

سينه اش را وقف هيئت كرده است

اين كه ميبينيد در شور است و شين

ذكر لالائيش بوده يا حسين

ديگران غرق خوشي و هلهله

ديدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما مي نشت

او به عشق من سر خود را شكست

سينه چاك آل  زهرا بوده است

چايي ريز مجلس ما بوده است

خويش را در سوز عشقم آب كرد

عكس من را بر دل خود قاب كرد

اسم من راز و نيازش بوده است

خاك من مهر نمازش  بوده است

پرچم من را به دوشش  مي كشيد

پا برهنه در عزايم مي دويد

اقتدا بر خواهرم زينب نمود

گاه مي شد صورتش بهرم كبود

بارها لعن اميه كرده است

خويش را نذر رقيه كرده است

تا كه دنيا بوده از من دم زده

او غذاي روضه ام را هم زده

حرمت من را به دنيا پاس داشت

ارتباطي تنگ با عباس  داشت

نذر عباسم به تن كرده كفن

روز تاسوعا شده سقاي من

گريه كرده چون براي اكبرم

با خود او را نزد زهرا مي برم

هرچه باشد او برايم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در قيامت عطر و بويش  مي دهم

 

پيش مردم آبرويش   مي دهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 9:52  توسط قلب ويران  | 


 

کوچه

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !

با تو گفتنم :
               حذر از عشق ؟
                                    ندانم
سفر از پيش تو ؟
                       هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 12:16  توسط قلب ويران  | 


 


تو که قلبت را دادگاه لبانت را قاضي و چشمانت را هييت منصفه قرار داده اي پس مرا در زندان عشقت به حبس ابد محکوم کن
 
 
نميگم که برام قدر يه دنيا عزيزي چون دنيا يه جايي تموم ميشه... نميگم که مثل گلي چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميگم که سياهي چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پاياني داره... نميگم مثل آب پاک و زلالي چون آب هميشه پاک نمي مونه... نميگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوست ندارم

+ نوشته شده در  جمعه 4 خرداد1386ساعت 18:45  توسط قلب ويران  | 


 
 
 

   زیر خاکستر ذهنم باقی است،آتشی سرکش و سوزنده هنوز.

          یادگار است ز عشق سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز

           عشق همانگونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد.

            غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز.

                 گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود میگویم ،آنکه جانم را سوخت،

                یادی آرد از این بنده هنوز،سخت جانی را بین که نمردم از هجر،

           مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد،گفتم از عشق تو خواهم

                  مرد،چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز،

                       گر چه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت،

  بعد تو لیک پس از آن همه سال،

                                        کس ندیده به لبم خنده هنوز،

       گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت.

      سالهاست که از دیده برفتی لیکن،

                          دلم از مهر تو آکنده هنوز،

       دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است.

 زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست.

 در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز.

       در قمار  غم عشق ،

                                     دل من بردی  و با دست تهی،

                                                                  منم آن عاشق بازنده هنوز.

          آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش،

                                گر که گورم بشکافند عیان می بینند،

                                             زیر خاکستر جسمم باقی است،

                                                                  آتش سر کش و سوزنده هنوز...

                

             

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 19:12  توسط قلب ويران  | 


 
غصه نخور مسافر
غصه اثر نداره
غصه نخور مسافر
غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر
اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه
یه عمر بی نصیبیم
از دیدن نور ماه
یه عمر بی نصیبیم
یه عمر بی نصیبیم
غصه نخور مسافر
اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون
اشک ریختنم بلد نیست
اینجا ولی آسمون
اشک ریختنم بلد نیست
اشک ریختنم بلد نیست
غصه نخور مسافر
غصه اثر نداره
غصه نخور مسافر
غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر
بازم میای به زودی
ما رو بگو چه کردیم
از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر
همیشه اینجوری نیست
همیشه که عزیزم
راهت به این دوری نیست
غصه نخور مسافر
تو خود آسمونی
در آرزوی روزی
که بیایو بمونی
غصه نخور مسافر
غصه اثر نداره
غصه نخور مسافر
غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر
 
اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه
یه عمر بی نصیبیم

غصه نخور مسافر
اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه
یه عمر بی نصیبیم
از دیدن نور ماه
یه عمر بی نصیبیم
یه عمر بی نصیبیم
غصه نخور مسافر
اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون
اشک ریختنم بلد نیست
اینجا ولی آسمون
اشک ریختنم بلد نیست
اشک ریختنم بلد نیست

غصه نخور مسافر
غصه اثر نداره
غصه نخور مسافر
غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر
غصه نخور مسافر
غصه نخور مسافر
غصه نخور مسافر


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 16:24  توسط قلب ويران  | 


 
 
 

زیر درخت آرزو

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری

می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری

می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم

می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم

می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی

امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم

اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری

یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه

فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن

آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر

بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر

اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم

حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه

چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه

ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم

شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم

ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم

یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم

به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی

اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی

تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه

هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه

نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی

بگو دوسم داری یا نه مرگ گلهای شمعدونی

نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

 

 
+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 12:6  توسط قلب ويران  | 


 
 
 

پرستو

 

ستاره گم شد و خورشید سر زد

پرستویی به بام خانه پر زد

در آن صبحم ثفای آرزویی

شب اندیشه را رنگ سحر زد

پرستو باشیم و از دام این خک

گشایم پر به سوی بام افلک

ز چشم انداز بی پایان گردون

در آویزم به دنیایی طربنک

پرستو باشم و از بام هستی

بخوانم نغمه های شوق و مستی

سرودی سر کنم با خاطری شاد

سرود عشق و ‌آزادی پرستی

پرستو باشم از بامی به بامی
 

صفای صبح را گویم سلامی

بهاران را برم هر جا نویدی

جوانان را دهم هر سو پیامی

تو هم روزی اگر پرسی ز حالم

لب بامت ز حال دل بنالم

وگر پروا کنم بر من نگیری

که می ترسم زنی سنگی به بالم
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 21:51  توسط قلب ويران  | 


 
 
 

من از يك شكست عاشقانه مي ايم بگزار همه براي اين اعتراف تلخ

 

 

سرزنشم كنند. شكست نه براي پنهان كردن است نه بهانه اي براي پنهان

 

 

شدن ..........

 

عشقی دوباره

 

 

 از اولین نگاه تو بودی در کنار من
با قلب من همیشه کمی راه آمدی
در راههای سخت عبورم ز زندگی
تا ساحل امید تو همراه آمدی
ای مهربانترین تپش قلب زندگی
ای قصه صبوری گل های عاطفه
ای امتداد اینه عشق تا ابد
ای معنی تولد زیبای عاطفه
زیباتر از تولد گلهای ارغوان
 آبی تر از شکفتن روح حقایقی
دستان تست سایه صدها گل غریب
تو شرح حال سوختن شمع عاشقی
یادم نمی رود که چه کردی برای من
گلدان آرزوی مرا آب داده ای
 در سایه روشنی که پر از عطر یاس بود
من را به روی ثانیه ها تاب داده ای
پرواز کن به کشور اینه های پک
شاید مرا ز برکه غم ها رها کنی
شاید مرا و عاطفه را آشتی دهی
دل را به نغمه های وفا آشنا کنی
ای شعر بی مثال نگاه و طلوع و عشق
رفتی و بی تو واژه احساس تیره شد
رفتی و چشم های من از کشور افق
 سوی غروب سرخ و غریب تو خیره شد
غربت حضور سکت امواج اشک هاست
رفتی و مانده خاطره هایت برای من
یادش به خیر چشم تو و آسمان عشق
با رفتنت شکست دل اشک های من
 روزی که چشم های تو از مرز دل گذشت
گم شد میان کلبه رویا بهار من
 دل ها فدای چشم پر از هجرت تو شد
پیوندهای آبی تو یادگار من
 گرچه گذشت سالی و دل ها ز غم شکست
در دل غم است تا تو بیایی ستاره ام
برگرد و عطر عاطفه را با خودت بیار
در انتظار رویش عشقی دوباره ام
ای اولین حکایت بی انتها ی عشق
رفتی و بی تو نام نجابت غریب شد
بی تو به وسعت عطش سرخ لاله ها
دل مرد و سرزمین شکفتن عجیب شد
رفتی و بی تو ترجمه تلخ زندگی
در جای جای شهر وجودم سروده شد
رفتی و بی تو دفتر کمرنگ یک غروب
در کوچه های آبی چشمم گشوده شد
پیش تو عشق هجی سبز بهار بود
با رفتنت بلور غزلهای من شکست
ای معنی طراوت باران عاطفه
 بی تو غمی غریب به شهر دلم نشست
در پاسخ سوال سراسر نیاز من
گفتی که چشم های مرا جا گذاشتی
بعد از عبور ساده خود مهربان چه زود
 دل را میان حادثه تنها گذاشتی
این بود پاسخ تپش قلب عاشقم
این بود پاسخ غزل سرخ انتظار
کردی دریغ از دل من یک نگاه را
این بود رسم مهر و وفای تو ای بهار
نورت چه شد ستاره من پرتوت کجاست
باور نمی کنم که تو از یاد برده ای
باور نمی کنم که پس از مدتی غروب
دل را به شهر آبی دیگر سپرده ای
رفتی و بغض کرد بدون تو شهر چشم
 بی تو غروب می کند از دیده ام بهار
تا آن زمان که بگذری از کوچه دلم
 ما غرق حسرتیم و هیاهو و انتظار
 

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 23:25  توسط قلب ويران  | 


اعتراف

شعري كه واست نوشتم نپسنديدي دوباره

بهت برخورده بود انگار بهت گفتم ستاره

تعريف از خودم نباشه ، عزيزم ستاره بد نيس

آخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نيس

دو سه خطي كه نوشتم راستشو بخواي بريدم

چون ديدم همه رسيدن ، من يه عمره نرسيدم

خط دوم كه تموم شد واقعا من كم آوردم

دو سه بار تو خط سوم تو رو به خدا سپردم

خط چهارم ولي ديدم باقي مونده اصل مطلب

خواب چشماتو مي بينم به خدا هميشه هر شب

خواب ميبينم تو يه نوري ، يه ستاره ، يه فرشته

خواب تو هر جا مي بينم اونجا آخر بهشته

وسط نامه يكي گفت چرا باز داري مي لرزي؟

من براي تو نوشتم تو به يك دنيا مي ارزي

اينا به دلت نشينه من واست چي بنويسم؟

قدماتو كاش بياري بذاري رو چشم خيسم

چند شبه دلشوره دارم كه نبينمت دوباره

تئ به اين خط كه رسيدي نامه رو ميكني پاره؟

پاره كن نامه رو پاره ، آخه صاحب اختياري

حتي ميشه بسوزونيش اگه من رو دوس نداري

شاعرانه س ، ولي راستش نامه من كاغذي نيس

كاش بقيه شو بخوني موقع خدافظي نيس

هر كاري دوس داري كن من شكستمش غرورو

زحمتت ميشه عزيزم كه بياي اين راه دورو

دل تو يه قصر نوره ، دل من يه تيكه چيني

چيني يو واسه شكستن ، كاش يه بار بياي ببيني

عكس تو هنوز همونجاس ، توي قاب عكس چوبي

راستي خوب شد يادم افتاد ، چرا انقدر تو خوبي؟

سقف گريه م همين امشب ريخت رو آخراي نامه

فقط اون شبي كه باشي شب مرگ گريه هامه

من فقط به عشق اون شب ، وقتي شب ميشه مي خوابم

اما دير بودن اون شب ، بدجوري ميده عذابم

دسمو امشب ميذارم زير گرماي سر تو

ما پيش همديگه باشيم ، يعني ميشه باور تو؟

هر كسي اون شب بخوابه عاشقيش راس راسكي نيس

بي رودرواسي عزيزم ، چشاش و دلش يكي نيس

زيادي واست نوشتم ، حق داري كه بشي خسته

اما اين يه تيكه چيني ، چه كنه دلش شكسته

عزيزم مراقب اون ، چشاي ناز خودت باش

فكر چندين ماه ديگه ، كه مياد تولدت ، باش

انقدر با هم ميگيريم فالاي چائي و قهوه

كه بگن به جز رسيدن همه چي توش محو محوه

يك شهريور و غمگين ، يه دوست دارم ، يه امضا

من دلم واسه تو تنگه ، تو تابستون ، شب يلدا